نیمه دوم ماه پانزدهم و اولین قدمهای عسل خان من
سوشیانس عزیزم ، 14 ماه و 16 روزت بود که اولین قدمتو برداشتی















. عزیزم، بالاخره اولین قدمای زندگیتو برداشتی....
مامان فدای اون قدمای کوچولوت بشه:-)))))
. اولین بار در تاریخ 23 فروردین دو قدم برداشتی و رفت تا 4 اردیبهشت که جلوی اینه، که یکی از جاهای بازی این روزاته شروع کردی به قدم برداشتن...... در حالی که توی اینه هم به خودت می خندیدی:-)))))) و من و بابایی هم حسابی ذوق زده شدیم
. پشتکارت زیاده، هی پا می شی، چند قدم می ری و هی میفتی زمین و دوباره...
. توی خیلی از کارا منظورتو خوب می رسونی:
تشنت باشه یا شیر بخوای، اول می یای بغلم و بعد خودت سمت اتاقو نشون می دی و بعد به میزی که وسایل شیرت روشه اشاره می کنی و وقتی بهت می گم: شیر می خوای؟ می گی: هه، که عاشق این هه گفتنتم
گاهی وقتا هم مستقیم می گی ابه
گشنت باشه به سمت یخچال اشاره می کنی
تاب بازی بخوای سمت تاب اشاره می کنی، وقتی می خوای از روی تاب بردارمت، یقه لباستو می کشی، وقتی نمی خوای پیاده شی و من ازت می پرسم: می یای پایین؟ تند تند دستتو تکون می دی و می گی: نه نه نه....
کارتون یا هر چیز دیگه ای هم بخوای، جاشو بلدی و بهش اشاره می کنی
.............
. یکی از برنامه های هر روزمون، رفتن به پارکه تا تو اب بازی کنی، وقتی دارم لباس تنت می کنم که بریم بیرون و ازت می پرسم کجا بریم؟ می گی ابه
. خیابون پارکو هم می شناسی و دقیقا وقتی به اون ضلع پارک که اب بازی داره می رسیم، دیگه روی صندلی بند نمی شی و همش کمر بنداتو می کشی و تند تند می گی ابه ابه....، جالبه که تقریبا تمام قسمتای پارک یک شکلن، ولی از عشقت به اب بازی کاملا خیابون اصلی رو تشخیص میدی، فدای دقتت بشم :-)
. همیشه اولین کارمون اینه که تو رو ببریم اب بازی و بعد به کارای دیگمون برسیم، حالا اگه یک روز نتونیم بریم، تو بعد یه مدت که می گذره و می بینی به جای اشنای خودت نرسیدی، هی با ناراحتی می گی ابه ابه....... و اونوقته که دل مامان و بابا کباب می شه واست، کوچولوی من:-((((((((((((((((((((((((((




. این روزا از کارتون ون دوگ نقاش خیلی خوشت اومده، مخصوصا از اهنگش، به ون دوگ هم
می گی: گوگه(go ga)
که با اهنگش هم همخونی می کنی: ون دوگ .... ون دوگ....( گوگه..... گوگه) :-)))
. به توماس می گی اتا، حالا نمی دونم منظورت قطاره؟؟؟؟؟؟ یا اسم من در اوردیه؟؟؟؟؟؟؟
. البته دوست دارم چند تا کلمه عجیب غریب اختصاصی هم داشته باشی:-)))
. اگه نخوای از بغلم پایین بیای پاهاتو حلقه می کنی بهم:-)))))
. هنوز هم از غذا خوردن و صندلی غذات بیزاری و اونجا هم اگه نخوای بشینی، زمانی که دارم
می ذارمت ، پاهاتو جمع می کنی
. وقتی لباس تنت می کنم تا بریم بیرون، هی می ری جلوی اینه و به خودت می خندی
:-))))))))))))))
. می گم سوشیانس کو؟ می زنی روی سینت...می گم عسل من کیه؟ یا عشق من کیه؟؟؟ و... تو هیمی زنی روی سینت..... قربونت برم که می دونی همه چیز مامان تو هستی
. گاهی وقتا موهای مامانو شونه می کنی و هی شونه رو می کنی توی موهامو می پیچونی:-00000
. دوست داری بیای بغل من و بعد بابایی بیفته دنبالمون و هی بگه: بیا بغل من و تو هم خودتو بچسبونی به من و بگی : نه نه....
. رنگ ابی رو خوب می شناسی و هی نشون می دی و می گی: ابه : abe ( کلا عاشق اب و اب بازی
و ابی هستی)
. به گل هم می گی: گو
. زمانی که نمی خوای بخوابی و شیطونی می کنی و می بینی که من عصبانی می شم،
فوری می گی: گوییش پ .. می دونی که من دوست دارم و می خندم ، از الان یاد گرفتی مامانو خام کنی:-)))))))))))
. چند ماهیه که صفحه لپ تاپ مامانی نصفه، نصف مال تو، که قبلا توش سوسن خانوم نگاه می کردی و نصف مال مامان که به کاراش برسه، اما تازگی به جای سوسن خانوم، فیلمای خودتو نگاه می کنی و دیگه به نصف صفحه هم راضی نیستی
. تازگی از بعضی از اسباب بازیای صدادارت می ترسی و فوری خودتو می ندازی بغل من
. خودت ازم خواستی تا کامیون بزرگتو برات از کمد در بیارم .... تازگی به ماشین بازی علاقه پیدا کردی، البته همه رو چپه می کنی و چرخاشونو می چرخونی
. وقتی می ری سر کمد اسباب بازی، فقط چیزی رو که می خوای بر می داری و همه رو بهم نمی ریزی
. هنوز هم فقط به خانوما علاقه داری.... زمانی که می ریم پارک یا پاساژ، وقتی یه مامانی با نی نیش می یاد پیشمون، کلی به مامانه می خندی :-))) ولی نی نیه که می خواد بهت نزدیک بشه، هی با دست پس می زنی و می گی نه نه ...
. کلا فکر کنم خودتو خیلی بزرگ می بینی و فکر می کنی نی نیا همسن و سال تو نیستن، اصلا بهشون نگاه نمی کنی و فقط با دست عقبشون می زنی و می گی نه، من اهل بچه بازی نیستم:-))
. می خوام ببرمت کارگاه مادر و کودک، شاید با نی نیا هم دوست شدی
. یه روز یه دختر کوچولو که فکر کنم هیکلش نصف تو بود، البته سنش بیشتر بود، و خیلی هم خوب راه می رفت هی میومد دنبال کالسکه تو و هی می خندید بهت و تو اصلا خوشت نمی اومد.... یه بار که بهت نزدیک شد، تو با انگشت اشارت بهش زدی و نی نی افتاد:-((((
. غذا خوردنت همچنان بزوره، قرمه سبزی دوست داری، از نوشیدنی الوورا هم خوشت اومده، چند روزیه که توت فرنگی و موزو میکس می کنم می خوری، قبلا اصلا میوه نمی خوردی، البته همه اینا هم در حد چند قاشق کوچولو و زورکیه، تازه به هله و هوله هم علاقه نداری زیاد





. دندونات خیلی اذیتت می کنن و دائم یا انگشتت توی دهنته یا چیز دیگه
. یه روز دیدم دور دهنت خونیه، خیلی ترسیدم فکر کردم به جایی خورده، ولی دیدم که دندون عقبیت که داره در می یاد لثتو شکافته و خونی کرده، بمیرم برات:-(((((((((((((





. اینجا داری به زبون خودت حرف می زنی: گوی گولی بونی ..........


. بازی قبل از خواب با بابا، که حسابی بد خوابت می کنه و پدر منو در می یاره












. تلفن کردنت خیلی بامزست، گوشی رو تا جایی که ممکنه می بری پشت سرت و اولش ا می گی و بعد کلی بلند بلند حرف می زنی و مثل بابایی که بعضی وقتا راه می ره زمان صحبت کردن، تو هم می خوای راه بری، ولی چون نمی تونی، همون طور نشسته هی می چرخی و حرف می زنی...........وسط صحبتت هم هی گوشی از پشت میفته پایین و برمی داری
:-))))))))))))

توی خونه دیگه علاقه زیادی به تاب بازی نداری، ولی پارک که می ریم دوست داری سوار تاب کثیف و سیاه اونجا بشی و کلی کیف می کنی:-))))))))))




. توی حیاط


. مامان بدجنس اذیتت کرده:-(((((((((((((((((((((((((((









نیمه دوم ماه پانزدهم و اولین قدمهای عسل خان من 
